اولین عکسهایی که گرفتم
دقیقا اولین سری که دوربین به دست شدم
(مهر ۸۶)
بقیشم دفعه دیگه می ذارم
(بقیه عکسها در ادامه مطلب)
راستی یادم رفت بگم ۸ مارسمون هم مبارک![]()
![]()
{اینو به خانم ها گفتم
}

مگه این فینگیلی بند انگشتی جای کیو تنگ کرده بود؟ داشت واسه خودش زندگیشو می کرد![]()
هنوز ۱ سالش هم نشده بود... تازه دیشب واسش ۱داداش کوچولو خریده بودم...خیلی مهربونو دوست داشتنی بود. حسابی معروف بود .. همیشه همه حالشو ازم میپرسیدن
خواستم تو دستم ازش عکس بگیرم که اندازش معلوم بشه ولی انقدر بدنش شل و ول شده بود و ورم کرده بود که اصلا دلم نمیومد بهش دست بزنم به خاطر همین گذاشتمش رو تخت خوابش![]()

اوضاع عکاسی هم خیلی افتضاحه عکس می گیریم ولی اصلا عکسهام به دل نمیشینن
نمیدونم چرا ولی قبلا خیلی بهتر بودم راضی بودم از کارام ولی الان نه...
ولی از یه چیزی خیلی خوشحالم اونم شروع دوباره کلاسهای عکاسیه الان ۲-۳ ماهی میشه که منتظر شروع شدن ترم جدیدشم شاید کلاسها دوباره اون اشتیاق رو بهم برگردونه...شاید آقای امیر لویی بتونه دوباره روشنم کنه دلم واسه آقا معلم و کلاسهاش تنگ شده ![]()
بی صبرانه منتظر یکشنبه ساعت سه اااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممم![]()
![]()
۱- لنزم خون خالی شد ۲-ایضا لباسامم خون خالی شد ۳- آبرومم جلوی اون همه جمعیت رفت
جاتون خالی وسط اون همه آدم چنان خوردم زمین
که فقط تونستم ۱دونه عکس بگیرم![]()
انقدر عصبانی و ناراحت شدم که خدا می دونه... آخرشم خودم با خودم قهر کردم و دست خالی برگشتم خونه![]()
![]()
آخه آدم باید انقدر سوسول باشه که با تنه زدن یه عوضی اینجوری نقش زمین بشه؟![]()
اه اه اه...از خودم بدم اومد![]()


یادش بخیر جاده سمیرم واقعا یکی از قشنگترین جاهایی بود که تو عمرم دیدم
دلیل تار بودن عکسها هم به خاطر اینه که از توی ماشین گرفتمشون![]()
(بقیه عکسها در ادامه مطلب)
